آزمایشی که ثابت کرد برای ویرال شدن یک پیام اجتماعی نیاز به تعداد انگشت شماری از افراد دارید!

 

سلام! آزمایش استنلی میلگرم برگرفته از اپیزود دوم پادکست معجونه.

 

اپیزودهای پادکست معجون رو میتونید رایگان دانلود کنید و بشنوید.

 

در این پست قراره آزمایش استنلی میلگرام رو توضیح بدیم. آزمایشی که از لحاظ جامعه شناسی به سوالات مهمی پاسخ داد… اواخر دهه 1860 میلادی یه روانشناس و جامعه شناس آمریکایی بنام استنلی میلگرم براش این سوال ایجاد شده بود که آیا انسان ها هر کدوم دنیای مستقل خودمون رو داریم و یا اینکه اگر به وسیله یک شبکه ارتباطی بهم مرتبط هستند، این ارتباط چطور شکل میگیره؟!

میلگرم برای پاسخ به این سوالش آزمایشی رو طراحی کرد؛ اون بطور رندوم برای 160 نفر از اهالی شهر اوماها در غرب آمریکا پاکت نامه فرستاد که داخل پاکت اسم و نشانی یک سهامدار که در شهر شارون، شهری در شمال شرق آمریکا، سکونت داشت نوشته شده بود. میلگرم از اون افرادی که براشون پاکت رو فرستاده بود خواسته بود تا پاکت رو برای یکی از آشناهاشون بفرستن که حدس میزنن ممکنه محل کار یا زندگی شون به آدرس خونه سهامدار نزدیک باشه.

در ادامه آزمایش استنلی میلگرم به افرادی که در آزمایشش شرکت کرده بودن گفته بود حتما پاکت رو برای کسی ارسال کنن که حدس میزنن، با یا بدون واسطه میتونه نامه رو برای سهامدار بفرسته. اون میخواست بفهمه که نامه ها با چند واسطه به دست سهامدار میرسن. شاید اگه از شما بپرسن که یه پاکت نامه از شهری توی غرب آمریکا چند بار باید دست به دست بشه تا به دست فرد مشخصی در شهر شارون یعنی شمال شرقی آمریکا برسه، جواب تون این باشه که حداقل 100 واسطه برای این کار لازمه.

حالا فرض این آزمایش اینه که دسترسی مستقیم به اون فرد سهامدار وجود نداره؛ اما میلگرم تو آزمایشش مشاهده کرد همه نامه ها با پنج یا شش واسطه به سهامدار رسیده بودن . اون اسم این یافته رو گذاشت ارتباط شش مرحله ای . نکته خیلی جالب تر که میلگرم تو آزمایشش بهش پی برد این بود که بیشتر از نصف نامه ها رو فقط سه نفر به سهامدار رسونده بودن! یعنی اون واسطه های آخر که بعد از چهار پنج بار دست به دست شدن نامه قرار بود نامه رو بده به سهامدار در واقع سه شخص واحد بودن.

یعنی تمام اون 160 نفر بهمراه واسطه هاشون که یه چیزی حدود 700 نفر میشدن، بیشتر از نصفشون از طریق همین نفر با سهامدار در ارتباط بودن. در واقع اگر اون 3 نفر نبودن وجود 700 واسطه دیگه خیلی کارایی نداشت و بیشتر از نصف نامه ها به سهامدار نمی رسید! بذارید کل قضیه رو یکبار دیگه از اول مرور کنیم : از 160 نفر در شهر اوماها خواسته شده که یک نامه رو برای یکی از اقوام و آشنایان شون بفرستن که فکر میکنن میتونه نامه رو به سهامدار در شهر شارون برسونه. نتیجه این میشه که 160 آدم جدید نامه رو دریافت میکنن و باید نامه رو برای کسایی بفرستن که یه لایه به سهامدار نزدیک ترن . تو لایه بعدی 160 نفر دیگه به آزمایش اضافه میشن و همینطور نامه مرحله به مرحله دست به دست میشه تا تعداد افراد آزمایش به چیزی حدود 700 نفر میرسه و تو مرحله بعدی بجای اینکه 160 نفر دیگه به آزمایش اضافه بشن فقط سه نفر واحد هستن که نامه رو بدون واسطه به سهامدار میرسونن !

در واقع اون 700 نفر بدون اینکه خودشون بدونن فقط از طریق همون سه نفر با سهامدار در ارتباطن. در حقیقت، ما آدم های معمولی بیشتر با افراد دور و برمون که فعالیت های مشترکی داریم یا نسبت خویشاوندی باهاشون داریم یا اینکه محل کار یا زندگی مون نزدیکه ارتباط داریم. اگه از دوتا دانشجو که با هم دوستن بپرسین که چرا با هم دوستن، بهتون اینطور جواب میدن که چون رفتار و اخلاق مون شبیه به همه. اما جواب درست اینه که چون فعالیت های مشترکی دارن. در واقع چیزی که آدم ها رو بهم نزدیک میکنه ،محل زندگی یا فعالیت اجتماعی مشترکه و بقیه عوامل مثل تشابه اخلاق و رفتار در درجه بعد مورد اهمیت هستن.

شاید شما با دوستان اطراف تون اخلاق های مشابه ای داشته باشید اما میلیون ها آدم دیگه روی کره زمین وجود دارن که از لحاظ اخلاقی و رفتاری خیلی به شما نزدیک ترن پس چرا با اونا دوست نشدید ؟ جوابش واضحه؛ چون هیچ عامل اجتماعی نبوده که شما رو به هم نزدیک کنه!

 

آزمایش میگرم و ارتباط اون با انقلاب آمریکا رو می تونید در اپیزود دوم (انقلاب آمریکا) پادکست معجون بشنوید.

 

با آرزوی بهترین ها

مسعود فهیمی ، خرداد 1399

این نوشته رو با بقیه اشتراک بذار

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google

بیشتر بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.