دهه سی ام میلادی و در بحبوحه بین جنگ جهانی اول و دوم، جامعه سیاسی اروپا تغییرات چشم گیری داشت. نخبگان زیادی بودند در این دوره که بعد از نتایج فاجعه بار جنگ جهانی اول، سعی داشتند راه حلی برای جلوگیری از وقوع یک جنگ جهانی دیگه، ارائه بدهند. در همین راستا بود که جامعه ملل یا سازمان ملل متحد تاسیس شد. اما جنگ، واقعه ای نبود که فقط مربوط به حوزه کاری سیاستمداران باشه. جنگ در صورت وقوع زندگی هر انسانی رو با هر شغلی تحت تاثیر قرار میداد. حتی زندگی یک دانشمند فیزیک!

آلبرت انیشتن، فیزیکدان مشهور قرن بیستم از جمله کسانی بود که به دنبال راه حلی بود برای پیشگیری از وقوع جنگ. در صحبت هاش از قول بنجامین فرانکلین میگفت : “هرگز هیچ صلحِ بدی و هیچ جنگِ خوبی وجود نداشته است

به رغم همه تلاش های متخصصین، فعالیت های توسعه طلبانه ژاپن، آلمان و ایتالیا در اون عصر رو به گسترش بود و همین موضوع انیشتن رو مثل خیلی از نخبه های دیگه نگران میکرد. آلبرت انیشتن بعنوان عقل کلِ حوزه مطالعاتی خودش و بعنوان یک دانشمند طراز اول جهان فیزیک، از تاثیرات فاجعه بارِ استفاده نادرست از پیشرفت های علمی بشر که در اون زمان اتفاق افتاده بود، آگاهی کامل داشت. بهمین خاطر احساس مسئولیت کرد و در حد تئوری، به دنبال راه حلی بود تا از پدیده جنگ پیشگیری کنه.

به همین خاطر نامه نسبتا مفصلی به فیلسوف و روانشناس مشهور عصر خودش یعنی زیگوند فروید نوشت. نامه انیشتن به فروید شاید بیشتر از همه برای خود فروید تعجب برانگیز بود. این اقدام بیش از اینکه ارزش عملی داشته باشه، توجه نظریه پردازان و اهالی رسانه را به خودش جلب کرد. انیشتن در نامه خودش پرسیده بود ” آیا در مقابل فاجعه شوم جنگ، راه نجاتی برای جامعه بشری وجود دارد؟ چگونه این اقلیت کوچک قادر است توده مردم را در جهت نیل به امیال و خواسته های خود به خدمت گیرد؟ آن هم مردمی که در جنگ فقط رنج و بی خانمانی نصیب شان می شود… ”

فروید نظریه پردازی بوده که همواره موافقان و منتقدان زیادی داشته و تا امروز هم همینطور بوده. همان طور که طرفداران زیادی برای خودش پیدا کرد، انتقادهای تند و تیزی هم برای ایده هایش وجود دارد.

پاسخ مفصلی که فروید در سپتامبر 1933 برای انیشتن مینویسه، امروز در کتابی با عنوان “چرا جنگ؟!”  در دسترس ما قرار گرفته. این کتاب نسبتا کم حجم صرفا نامه نگاری انیشتن و فروید رو بهمراه یک سری توضیحات مقدماتی شامل می شود. ترجمه فارسی این کتاب هم نشر نی به چاپ رسانده.

و اما جواب آقای فروید!

در ابتدا فروید یادآور این نکته می شود که پاسخ به این سوال در حیطه مطالعات هیچ کدوم از ما، چه فیزیکدان و چه روانشناس، نیست. اما در ادامه بیان می کند اگر این سوال از روی کنجکاوی و حس انسان دوستی مطرح شده، در محدود مطالعات خودم بهش پاسخ میدهم. البته با تاکید به این موضوع که راه حلِ من بعنوان روانشناس، حتما نباید یک راه حل عملی برای پیشگیری از وقوع جنگ باشد. چرا که این موضوع در حیطه تخصصی ما نیست. قصدم از نوشتن نامه فقط اینه که در حیطه مطالعات خودم، مطالبی صرفا تئوریک در باب مقوله جنگ بیان کنم.

فروید در ابتدای نامه میپردازد به شرح تمدن بشر از گذشته های دور. اینکه چطور انسان ها در ابتدا، تضاد منافع رو با توسل به “زور” پاسخ میدادند. اما وقتی “زورِ بازو” جای خودش به استفاده از “ابزارهای تولید” داد، سروکله “سلاح” پیدا شد. هرکسی که سلاح بهتری داشت یا از سلاحش استفاده بهتری میکرد، تضاد منافع را به سود خودش خاتمه میداد. اما قدرت های فاتح همواره بخاطر هراس از انتقامِ دشمن مغلوب، ناگزیر بخشی از امنیت و آرامش خودش رو از دست میدادند. اینجا بود که بشر به این حقیقت رسید که قدرت در “وحدت” نهفته است. “قدرتِ اجتماعی” در برابر “شکل انفرادی قدرت” قرار گرفت و گذار از “زور”  به “حقوق”  اتفاق افتاد. در این زمان روشنفکران جامعه بشری به این فکر افتادند که نهادهایی تاسیس کنند تا اجراکننده قوانین بین الملل باشه. این نهادهای بین المللی با اینکه سروشکل گرفتند اما هرگز قدرت کافی به آن ها داده نشد. و این همان علت اصلی بود که جنگ های بزرگ و مهیب را جایگزین جنگ های کوچک و پرشمار میکرد. تا زمانی که قدرت های بزرگ و امپراطوری های ویرانگر وجود دارند که موجودیت ملت های کوچک را تهدید می کنند، ملت های کوچک هم باید خودشان را برای جنگیدن آماده کنند. پس نمی توان همه جنگ های تاریخ را از اساس محکوم کرد و بنابراین پدیده جنگ در برخی موارد، اجتناب ناپذیر تلقی می شود.فروید معتقد بود جلوگیری قطعی از جنگ فقط زمانی اتفاق می افتد که انسان ها برای جایگزینی یک قدرت بین المللی و رعایت قوانین بین الملل، به توافقات اصولی برسند.

 

گذشته از این مسائل، فروید در نامه نگاری با انیشتن، مباحث ریشه ای تر را هم مطرح میکنه و از غرایز انسانی مینویسد. تازه از اینجای نامه به بعد هست که فروید به مقوله تخصصی خودش یعنی “فلسفه و روانشناسی”  وارد می شود.

فروید در ادامه بیاند میکند همه ما انسان ها غرایزی داریم که در رفتارهای ما از این غرایز ناشی می شوند. هر رفتار ما ناشی از یک یا چند غریزه نیست بلکه نشئت گرفته از برآیند همه غرایز است. غرایز متفاوت هر کدام در یک جهت خاص عمل می کنند و در نهایت برآیند آنها رفتارهای انسانی را ناشی می شوند.

فروید این موضوع را بدیهی میداند که همه ما انسان ها کم و بیش تمایلات درونی برای پرخاشگری و تخریب داریم. چیزی که از آن بعنوان “غریزه تخریب”  یاد می کند. غریزه ای که موجب می شود انسان های برای حفظ موجودیت خویش، حیات بیگانه را از بین ببرند. فعالیت این غریزه نیز مانند غرایز دیگر انسان، درهم آمیخته با سایر غرایز است و بدین ترتیب رفتاری که از جامعه انسانی ظاهر می شود، تا حدودی آثاری از تمایلات پرخاشگرانه یا همان “غریزه تخریب”   را دارا می باشد. به همین خاطر است که محو کامل تمایلات پرخاشگرانه ممکن نیست و در بهترین حالت می توان این تمایلات را به مسیری هدایت کرد تا بصورت پدیده “جنگ”  نمود پیدا نکند.

اندیشمند آلمانی مطالب دیگری را نیز مطرح می کند تا نشان دهد “جنگ” صرفا یک پدیده سیاسی نیست و علل زیست شناختی دارد. در نسخه کامل این کتاب، مثال های گوناگونی وجود دارد که فروید آن ها را برای گواهِ صحبت های خود مطرح می کند.

اما گزاره ای که فروید آن را در طول نامه بارها تکرار و گاهی نقض می کند این است که آیا اساسا “جنگ” یک پدیده اجتناب ناپذیر است یا خیر؟! اگر جنگ علل زیست شناختی دارد پس قوانین اجتماعی تا چه حد می تواند در بروز یا عدم بروز آن یا حتی چگونگی بروز این پدیده، دخالت داشته باشد؟!

البته فراموش نکنیم فروید این مباحث را با توجه به شناخت خود از دنیای زمان خود می نویسد. در دنیایی که خیلی از فجایع دیگر نظیر جنگ جهانی دوم، هولوکاست، نسل کشی و قحطی های دست ساز در چین، هنوز اتفاق نیوفتاده اند. بنابراین نباید از فروید انتظار داشت که سیمایی دقیق از آنچه باید برای خاتمه همیشگی به جنگ ها انجام شود، ارائه دهد.

 

مسعود فهیمی
بهمن 1400

 

این نوشته رو با بقیه اشتراک بذار

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google

بیشتر بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.