جنگ ویتنام بعنوان طولانی ترین جنگ در قرن بیستم و اولین شکست نظامی آمریکا شناخته می شود. جنگی بسیار خشن و فرسایشی که دست کم سه میلیون کشته و زخمی به جای گذاشت.

کشورهای ویتنام، ایالات متحده آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی، چین، استرالیا، کره جنوبی و فرانسه هر کدام به اندازه سهم خود بطور مستقیم در این جنگ درگیر بودند. این جنگ در دومرحله و مجموعا سی سال به طول انجامید.

اگر بخواهیم دیدگاه کارشناسانه به این جنگ داشته باشیم و از دلایل وقوع آن بگوییم، به مسائل مختلفی می توان اشاره کرد : از جمله توسعه طلبی و اقتدارگرایی آمریکا، استعمار فرانسه ، روحیه جنگ طلبی استقلال طلب ها و ملی گرایان ویتنامی، گسترش نفوذ کمونیسم بین الملل و شرایط خاص جغرافیاییِ ویتنام. اما اگر بخواهیم همه این دلایل را در یک کلمه خلاصه کنیم باید بگوییم : “جنگ سرد” نوع متفاوتی از جنگ که هر از چند گاهی به گرمی تمایل پیدا می کند و جان هزاران انسان را در گوشه و کناری از دنیا می گیرد

 

جنگ سرد را به شیوه های مختلف توصیف کرده اند. جنگی برپایه تهدید و ارعاب که در همه حوزه های زندگی بشر به شکل های گوناگون می تواند آسیب زننده باشد. شدیدترین حالت جنگ سرد که چیزی نمانده بود به یک جنگ هسته ای تمام عیار تبدیل شود در دهه شصت میلادی بین آمریکا و شوروی اتفاق افتاد. آمریکا و شوروی از زمان پایان جنگ جهانی دوم، به کمک کشورهای دیگر، جنگ سرد را در طی پنج دهه به نمایش گذاشتند و تاریخ بشریت را تا یک قدمی سقوط پیش بردند.

 

یکی از عرصه هایی که جنگ سرد میتواند بروز داشته باشد، درگیری نظامی دو ابرقدرت در یک کشور ثالث است. کشور ثالث بنا به موقعیت های استراتژیک و شرایط سیاسی اش انتخاب می شود تا زمین بازی ای باشد برای رقابت بین ابرقدرت ها. مثلا افغانستان به دلیل نزدیکی به مرز شوروی و همچنین بدلیل اینکه گروه های تروریستی در آن توسعه یافته بودند، از سمت سیاستمداران آمریکایی انتخاب شد تا وارد جنگ غیر مستقیم با اتحاد شوروی شوند. جنگی که حتی تا امروز هم ترکش هایش بر پیکر زندگی مردم این کشور باقی مانده است. ویتنام هم بعنوان یک کشور گمنام و البته با شرایط جغرافیایی خاص، توسط ابرقدرت ها انتخاب شد تا راه بسوی تباهی ببرد.

 

در آسیای شرق منطقه ای وجود دارد بنام هندوچین که شامل این کشورها می شود: ویتنام، لائوس، کامبوج، اندونزی، تایلند و مالزی. در بین این کشورها ویتنام، شرقی ترین کشور است که از شرق و جنوب به اقیانوس منتهی می شود. کشوری باریک، کوچک و پر جمعیت که مرز شرقیِ منطقه هندوچین محسوب می شود. با وجود اینکه ویتنام در طول تاریخ جزئی از قلمرو چین بود اما از قرن های گذشته همواره جنبش های استقلال طلبانه در این منطقه جریان داشت. ویتنامی هایی که از گذشته های دور، دارای فرهنگ و زبان خاص و تا حدودی متفاوت نسبت به مردم چین بودند، دل خوشی از تسلط چینی ها نداشتند.

 

از اواسط قرن نوزدهم ویتنام بهمراه منطقه هندوچین به استعمار فرانسه درآمد. حمله فرانسه، قیام های ملی گرایان ویتنامی را شعله ورتر ساخت؛ طوری که در این کشور یک جنگ داخلی بوجود آورد. جنبش های مختلفی با هدف استقلال ویتنام از فرانسه در نقاط مختلف شکل میگرفت اما همچنان فرانسوی ها به مدت یک قرن بعنوان حاکمان این سرزمین شناخته می شدند. تا اینکه جنگ جهانی دوم آغاز شد. جنگی که فرانسه را در مقابل آلمان به زانو درآورد و ژاپن را جایگزین آنها در ویتنام کرد. اما مشکل ملی گرایان ویتنامی، فرانسه یا ژاپن یا چین نبود. آن ها از داشتن ارباب خسته و ناامید بودند. با پایان یافتن جنگ جهانی و خروج ژاپن از ویتنام یک هرج و مرج کامل، ویتنام را فراگرفت. ملی گرایان و استقلال طلبان ویتنامی به رهبری یک شخص کمونیست بنام هو شی مین جان دوباره گرفته بودند و یک جنگ چریکی علیه فرانسه به راه انداختند. چریک های کمونیست که در ویتنام از سمت چین و شوروی حمایت میشدند عرصه را بر فرانسوی ها تنگ کردند؛ طوری که مارس 1953 در یک نبرد سرنوشت ساز بنام “دین بین فو”  کمونیست های استقلال طلب توانستند ضربه مهلکی به نیروهای فرانسه وارد کنند. در ماه می همان سال پیمان صلحی میان کمونیست های ویتنام و 9 کشور دیگر امضا شد که کشور ویتنام را به دو منطقه مجزا تقسیم میکرد. ویتنام شمالی به رهبری هو شی مین در تسلط کمونیست ها و ویتنام جنوبی دارای یک دولت دموکراتیک به قیومیت آمریکا.

 

با امضای قرارداد ژنو، ملی گراها به آرزوی دیرین خود یعنی داشتن یک کشور مستقل رسیدند اما آنها تسلط بر سراسر ویتنام را میخواستند. برای همین با ویتنام جنوبی دوباره وارد جنگ شدند. اینجا بود که مرحله دوم جنگ ویتنام آغاز شد. یک طرف جنگ کمونیست های ویتنام شمالی و طرف دیگر جنگ، دولت ویتنام جنوبی با حمایت آمریکا.

اما چرا آمریکا پایش به ویتنام باز شد؟! سیاستمداران آمریکایی مفهومی را بنام “اثر دومینویی” مطرح می کردند. آن ها می گفتند برای جلوگیری از گسترش کمونیسم باید در ویتنام حضور فعال داشته باشیم. چرا که اگر این کشور به دامان کمونیسم سقوط کند، همه کشورهای منطقه هندوچین و آسیای شرق هم بصورت دومینو وار به سلطه کمونیسم بین الملل درخواهند آمد. آمریکا خود را پلیس جهان میدانست و در رقابت با شوروی بود؛ برای همین حضور نظامی خود در ویتنام را غیرقابل اجتناب دید. بدین ترتیب جنگ دیگری در ویتنام آغاز شد که 22 سال به طول انجامید و در واقع جنگ غیرمستقیم آمریکا و شوروی بود.

 

چیزی که ویتنام را به یک میدان نبرد تبدیل کرد، خودخواهی ابرقدرت ها و آرمان های ایدئولوژیک بود. جنایات بی سابقه ای از سمت هر دو طرفِ جنگ در این کشور شکل گرفت به گونه ای که ملت ویتنام تا مرز نابودی پیش رفت. امروز دیگر آن آرمان هایی که میلیون ها انسان بخاطرش فدا شدند، به تاریخ پیوستند و حتی برای به یاد آوردن آن، باید تعمق زیادی داشت. امروز هنوز مادرانی هستند در ویتنام که انتظار پیدا شدنِ اثری از جنازه فرزندشان را می کشند اما جنگ دیگر در ویتنام تمام شده و همه آن سرسختی ها، تلخی ها و روزهای پرمخاطره را به هیاهوی تاریخ سپرده است.

داستان جنگ ویتنام در سریال سه قسمتی پادکست معجون بشنوید

با آرزوی بهترین ها
مسعود فهیمی، دی 1400

این نوشته رو با بقیه اشتراک بذار

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google

بیشتر بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.